X
تبلیغات
مدرسه تفسیر

مدرسه تفسیر

تفسیرهائی روان از آیات الهی و موضوعات قرآنی

الرجال قوامون علی النسا 2

الف): معنای قوامون چیست؟

ابتداء باید دید معنای قوامون در آیه چیست، بهتر است‌ براي‌ رفع‌ بسياري‌ از شبهات، تحقیقی درمورد معنی قوامون شود‌. برای قوامون معاني‌ و اصطلاحاتي‌ چون‌ سلطه، رياست، غلبه‌ و چيرگي‌ وغیره... تعبير شده است. در میان این احتمالات ، یک احتمالی هست که قوامون را به معنای دیگر می گیرد. این گروه می گویند: قوام‌ به‌ هيچكدام‌ از اين‌ معاني‌ نيست‌ و ريشهِ‌ اين‌ واژه‌ "قوم‌ " است‌ كه‌ به‌ معناي‌ برپاداشتن[1] و یا نقیض الجلوس[2] است. علامه در المیزان می نویسند : و القوام من القيام و هو إدارة المعاش[3]

يعني قوام مشتق شده از قيام و آن به معناي اداره امور زندگي است

جناب علامه در بحث ذیل آیه مورد بحث می نویسند:

 كلمه قيم به معناى آن كسى است كه مسئول قيام به امر شخصى ديگر است، و كلمه (قوام) و نيز قيام مبالغه در همين قيام است[4]

راغب در المفردات[5] و ابن منظور در لسان العرب[6] هم قوامون را از القیام میدانند

در قرآن‌ بارها وبارها يقيمون‌ الصلاه ذكر شده‌ كه‌ به‌ معناي‌ برپاداشتن‌ نماز مي‌باشد. در قرآن‌ واژه‌ "قوامين"نزديك‌ترين‌ واژه‌ به‌ "قوامون" است‌ كه‌ یکی در سوره ِ‌نساء و دیگری در سوره مائده آمده‌اند

يا ايهاالذين‌ آمنوا كونوا قوامين‌ بالقسط‌ شهداء لله[7]

اى اهل ايمان! [همواره در همه امور زندگى‏] قيام كننده به عدل، و گواهى دهنده براى خدا باشید

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامينَ لِلَّهِ شُهَداءَ بِالْقِسْط[8]

اى اهل ايمان! همواره (در همه امور) قيام كننده براى خدا و گواهان به عدل و داد باشید

پس‌ قرآن کریم‌ قوامون‌ را به‌ معناي‌ برپاداشتن، قیام کردن، به‌ عهده‌ گرفتن‌ و مسئوليت‌ پذيري‌ قلمداد كرده‌ در غير اين‌ صورت،  اين‌ امكان‌  وجود داشت‌ كه‌ از الفاظي‌ چون‌ مسلطون و غالبون را همچنان‌كه‌  در جاهاي‌ ديگر مورد استفاده‌ قرار داده‌ به‌كار برد. به‌ وضوح‌ پيداست‌ كه‌ از واژهِ‌ برپادارندگي‌ نيز تعابير فوق‌ نيز برداشت‌ نمي‌شود، چنانچه‌ در اغلب‌ ترجمه‌ها، همان‌ واژه‌ برپادارندگي‌ معنا شده‌ است. اما ناگفته نماند که حرف " علی " در ادبیات عرب همراه با نوعی استعلاء و برتری است و شاید اینگونه معنا شود که خداوند در کنار بار سنگین مسئولیت، نوعی برتری هم به مردان داده است تا تعادل در زندگی و عدالت بین آنها برقرار گردد چراکه در غیر این صورت نوعی ظلم و اجحاف در حق مردان صورت می گرفت که خداوند همه کارها و سختیها و مسئولیتها را بر عهده مردان قرار دهد ولی در مقابل هیچگونه امتیازی به آنان ندهد ویا برتری و استعلاء را در اختیار زنان قرار دهد.

علامه محمدتقی جعفری درباره معنای قوام می نویسد: مقصود از قوام ، قيم به اصطلاح فقهى و حقوقى نيست ، زيرا قيم كسى را ميگويند كه اختيار تصرف در مال و توجيه زندگى كسى ديگر را در اختيار داشته باشد ، مانند قيم صغير و قيم ديوانه و سفهاء و غير ذلك . و مسلم است كه مرد به هيچ وجه قيمومتى بر زن ندارد . زيرا زن در تمام شئون زندگى اقتصادى و اخلاقى و مذهبى و اجتماعى از آزادى و اختيار كامل برخوردار است[9]

در نتیجه آیه شریفه دلالتی بر فضیلت جنس مذکر به لحاظ مذکر بودن بر جنس مونث ندارد. استاد بزرگوار، علامه مطهری در این زمینه می گوید: اين‏طور نيست،( که آیه دلالت بر فضیلت مردان بکند ) چون عبارت آيه دارد كه: بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ وَ بِما انْفَقوا مِنْ امْوالِهِمْ، نمى‏گويد: بما فَضَّلَ اللَّهُ الرِّجالَ عَلَى النِّساءِ، مى‏گويد: بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ كه در مجموع، يعنى به موجب مجموع مزايايى كه دو طرف دارند، مرد به حسب خلقت براى حكومت در خانواده ساخته شده نه زن[10]



[1] مراجعه به کتب لغت

[2] لسان العرب ج12 ص496

[3]المیزان عربی ج4 ص215

[4] ترجمه المیزان ج 4 ص 543

[5] المفردات ج1 ص690

[6] تحت واژه قوام

[7] نساء ایه 135

[8] مائده ایه 8

[9] شرح نهج البلاغه ج11 ص 271

[10] مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى ج‏15 ص 832 

+ نوشته شده در  Fri 17 Jun 2011ساعت   توسط عباداله فضلیان  | 

شبهه آیه الرجال قوامون علی النسا

بسم الله الرحمن الرحیم

 الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ وَ بِما أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوالِهِم[1]

مردان‌ قوامون بر زنانند به‌ خاطر برتري‌ كه‌ خدا بعضي‌ را بر بعضي‌ ديگر داده‌ و به‌خاطر نفقه‌اي‌ كه‌ از اموالشان‌ مي‌دهند

یکی از شبهاتِ انحرافی، شبهه ای است که بر آیه 34 سوره مبارکه نساء وارد می کنند، آنها می گویند:

یکی از بی عدالتیها و ظلمهای قرآن و به تبع آن اسلام ، ظلمهائی است که در حق زنان روا داشته شده است. کتاب مقدس مسلمانان در موارد متعدد قوانینی را بر ضد زنان وضع کرده است که یکی از آنها آیه 34 سوره النساء است در این آیه خدای مسلمانان علنا مردان را همه کاره و زنان را مسلوب الاختیار و هیچ کاره قلمداد می کند.

خدای مسلمانان در این آیه می گوید مردان بر زنان قوام دارند یعنی زنان بدون مردان عددی به حساب نمی آیند و این نابرابری و تبعیض در حق زنان است

يكي‌ از آیات  قرآن ‌که‌ مورد توجه‌ بسیاری قرار گرفته، آيه‌ معروف‌ "الرجال‌ قوامون‌ علي‌ النساء..." مي‌باشد که در مواردی دستاویزی شده است برای تاختنهای بی رحمانه بر علیه اسلام. این گروه که عمدتا با عنوان فمینیسم و مدافعین حقوق زنان هستند با دستاویز قرار دادن آیه فوق، قرآن کریم را مخالف حقوق زنان معرفی می کنند که ناشی از عدم علم وکج فهمیشان از آیات الهی است چراکه با تامل بیشتر در آیات الهی و بدون هیچگونه غرض ورزی، در خواهیم یافت که قوانین وضع شده در قرآن کریم نه تنها هیچگونه ضدیتی با زنان ندارد بلکه از مدافعین سرسخت آنها به شمار می آید

برای پاسخ به شبهه فوق ، آیه مذکور را در سه بخش مورد بررسی قرار می دهیم تا پوچی ادعای فوق روشن گردد.

الف) معنای قوامون چیست؟

ب) دلیل این حکم چیست؟

ج) محدوده قوام چیست؟ (اين‌ برتري‌ و افضليت‌ "بما فضل‌ الله‌ بعضهم‌ علي‌ بعض‌ " در چه‌ اموري‌ است؟ به‌ عبارتي‌ از نظر قرآن‌ در تمامي‌ امور مرد بر زن‌ افضليت‌ دارد يا صرفا در امور خاصي؟)

باید توجه داشت که با توجه در معنای قوامون و ادله و قیودات حکم و محدوده و گستره حکم شبهه مذکور و شبهات همانند آن قابل طرح نخواهد، از این رو برای درک بهتر آن تقاضا دارم تا در مباحث ارائه سده دقت کافی داشته باشید .

ادامه دارد



[1] النساء :  34

+ نوشته شده در  Tue 17 May 2011ساعت   توسط عباداله فضلیان  | 

مشروعیت ومقبولیت

مشروعیت ومقبولیت

دربحث حکومت برمردم این سوال مطرح می گردد که مشروعیت حاکم در جامعه اسلامی از جانب کیست؟ آیا مقبولیت مشروعیت می آورد یا خیر؟

همانطورکه بیان شد حکومت برمردم بایست دارای مبنای الهی وآسمانی باشد به این معناکه حاکمیت حاکم بایست بی واسطه ویا باواسطه از جانب پروردگار عالم باشد چراکه حکومت برتمام عالم هستی برای خداست و اوست که مُلکش را به هرکه بخواهد عطا می کند(وَ اللَّهُ يُؤْتىِ مُلْكَهُ مَن يَشَاءُ  وَ اللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ) لذا نظریه مقبولیت ومشروعیت جائی نخواهد داشت لذا این مقبولیت نیست که مشروعیت می آورد بلکه مشروعیت فقط وفقط از جانب پروردگار عالم است ودر این بین مقبولیت وخواست مردمی تنها آن مشروعیت و وجوب را به فعلیت می رساند از همین روست که امیرالمومنین زمانیکه با تقاضا واصرار مردم مواجه شد حکومت بر مردم را که مشروعیت آن را از جانب پروردگار عالم گرفته بود پذیرفت وبه عبارت دیگر مشروعیت و وجوب به فعلیت رسید و بر ایشان واجب گردید والّا تا به آن زمان با اینکه حکومت حق او بود ولی چونکه با خواست مردمی روبه رو نشده بود اقدامی نکرد واین سیره تمامی ائمه معصومین علیهم السلام بود که هیچ اقدامی برای پس گیری حق خود نکردند مگر امام حسن و امام حسین (علیهما السلام). امام حسن (ع) که در ابتداء با تقاضای مردم مواجه شد ولی در ادامه چونکه مصلحت جامعه اسلامی را درصلح دید دست به صلحی زد که بهتر از جنگ ویا ادامه حکومت نیم بند بود واز طرف دیگر مساله صلح با معاویه خواست یاران امام بود که با نیرنگ عمروعاص و معویه به آن تن دادند. امام حسین (ع) هم چونکه با حاکم فاسق به فسق ظاهری همزمان شد نمی توانست قید بیعت را به گردن نهد لذا برای فرار از آن ، از شهر خارج شد ودر ادامه مسیر خواست مردم را هم به همراه داشت. خلاصه اینکه قیام امام حسین (ع) ابتداء درواقع حرکت برای فرار از بیعت با حاکم جور وفاسق به فسق ظاهری بود نه برای پسگیری حکومت ولی در ادامه چونکه با خواست وتقاضای مردمی مواجه شد پسر عم خود را برای تحقیق بیشتر بسویشان فرستاد.

+ نوشته شده در  Fri 11 Mar 2011ساعت   توسط عباداله فضلیان  | 

حکومت و حاکم در جامعه دینی ( بیان نکات آیه )

بیان چند مطلب اساسی از آیه شریفه

واما نکته ای که بایست مورد توجه قرار داد این است که پیامبر ( ارمیا یا اشموئیل یا سموئیل و یا ...) زمانیکه با تقاضای مردم برای انتخاب حاکم برخودشان مواجه شد، ازجانب خود تصمیم نگرفت بلکه درمقابل خواست مردم به آنها گفت : ان الله قد بعث لکم یعنی این خداوند است که برای شما حاکم وفرمانروا قرار داده است و با تاکید بیان می دارد که انتخاب طالوت به عنوان فرمانروا از جانب خداوند علیم وحکیم است. این مطلب می رساند که انتخاب حاکم وفرمانروا بر مردم بایست ازجانب خداوند باشد ودارای مبنای الهی باشد نه مردمی وانسانی لذا می توان از این بیان دو نکته اساسی برداشت کرد: 1) پیامبر تا زمانیکه با تقاضا و درخواست مردم مواجه نشده بود وجوبِ تشکیل حکومت برای او به فعلیت نرسیده بود یعنی حکومت بر مردم یک امر وجوبی است که بایست اولیاء الهی واز جانب پروردگار( باواسطه و یا بی واسطه ) انجام گیرد ولی این وجوب زمانی به مرحله واجب وفعلیت می رسد که با تقاضا و خواست مردمی مواجه شود لذا مشروعیت حکومت بر مردم فقط وفقط از جانب پروردگار است نه از جانب مردم.

2)نکته دوم این است که حکومت بر مردم بایست دارای مبنای الهی وآسمانی باشد به این معنا که انتخاب حاکم وفرمانروا بایست ( بی واسطه و یا باواسطه یکی از اولیاء الهی ) از جانب پروردگار عالم باشد.

واما مطلب دیگری که در این آیه کریمه بایست مورد توجه قرار گیرد این است که: خداوند علیم وحکیم برای حاکم وفرمانروا علاوه بر شرط الهی وآسمانی بودن حاکم که اصلی ترین شرط است دو شرط و قید دیگری هم قرار داده است: 1) حاکم بایست اعلم مردم باشد ( وزاده بسطة فی العلم ) یعنی حاکم و فرمانروا در جامعه اسلامی و دینی باید داناترین مردم در اداره جامعه وحکومت باشد چراکه خداوند حکیم در ابتداء می فرماید واصطفاه علیکم یعنی خداوند او را برای حکومت برشما برگزیده است از اینرو او را در علم وجسم دراین مسیر بر دیگران برتری داده است 2) حاکم بایست قوی ترین مردم در مواجهه با مصائب ومشکلات جامعه باشد ( و زاده بسطة فی العلم و الجسم) یعنی حاکم باید قویترین مردم در حل مشکلات جامعه و اداره حکومت باشد.

سپس خداوند علیم در فقره پایانی می فرماید: وَ اللَّهُ يُؤْتىِ مُلْكَهُ مَن يَشَاءُ  وَ اللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ یعنی خدا مُلک وفرمانروائش را به هرکه بخواهد می دهد وبه هیچکس ارتباطی ندارد ودر نهایت می فرماید خداوند عالم علی الاظلاق است و او با علم کاملش این حرفها را می زند.
+ نوشته شده در  Wed 9 Feb 2011ساعت   توسط عباداله فضلیان  | 

حاکم و حکومت بر مردم از نگاه قرآن کریم

أَ لَمْ تَرَ إِلىَ الْمَلَا مِن بَنىِ إِسْرَءِيلَ مِن بَعْدِ مُوسىَ إِذْ قَالُواْ لِنَبىِ‏ٍّ لَّهُمُ ابْعَثْ لَنَا مَلِكًا نُّقَاتِلْ فىِ سَبِيلِ اللَّهِ  قَالَ هَلْ عَسَيْتُمْ إِن كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ أَلَّا تُقَاتِلُواْ  قَالُواْ وَ مَا لَنَا أَلَّا نُقَاتِلَ فىِ سَبِيلِ اللَّهِ وَ قَدْ أُخْرِجْنَا مِن دِيَارِنَا وَ أَبْنَائنَا  فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتَالُ تَوَلَّوْاْ إِلَّا قَلِيلًا مِّنْهُمْ  وَ اللَّهُ عَلِيمُ  بِالظَّلِمِينَ

وَ قَالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طَالُوتَ مَلِكاً  قَالُواْ أَنىَ‏ يَكُونُ لَهُ الْمُلْكُ عَلَيْنَا وَ نحَنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْهُ وَ لَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِّنَ الْمَالِ  قَالَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَئهُ عَلَيْكُمْ وَ زَادَهُ بَسْطَةً فىِ الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ  وَ اللَّهُ يُؤْتىِ مُلْكَهُ مَن يَشَاءُ  وَ اللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ[1]   
 
 شان نزول وبیان آیه کریمه

درمورد شان نزول آیه شریفه بیان مفسرین درعین اختلاف دربرخی الفاظ ( مثلا دراینکه نبی آن زمان چه کسی بود ) ، دارای نوعی وحدت واجماع است بطوریکه دربیان اصل داستان اتفاق دارند. دراین مقاله به روایتی در تفسیر شریف تفسیر القمی اشاره می کنیم صاحب تفسیر القمی دراین باره می نویسد:

قال حدثني أبي عن النضر بن سويد عن يحيى الحلبي عن هارون بن خارجة عن أبي بصير عن أبي جعفر ع أن بني إسرائيل بعد موسى ع عملوا المعاصي و غيروا دين الله و عتوا عن أمر ربهم، و كان فيهم نبي يأمرهم و ينهاهم فلم يطيعوه، و روي أنه أرميا النبي، فسلط الله عليهم جالوت، و هو من القبط فأذلهم و قتل رجالهم و أخرجهم من ديارهم و أموالهم و استعبد نساءهم، ففزعوا إلى نبيهم و قالوا سل الله أن يبعث لَنا مَلِكاً نُقاتِلْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ، و كانت النبوة في بني إسرائيل في بيت و الملك و السلطان في بيت آخر لم يجمع الله لهم الملك و النبوة في بيت واحد، فمن ذلك قالوا «ابْعَثْ لَنا مَلِكاً ... إلخ» و قوله وَ قالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طالُوتَ مَلِكاً فغضبوا من ذلك و قالُوا أَنَّى يَكُونُ لَهُ الْمُلْكُ عَلَيْنا وَ نَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْهُ وَ لَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمال......... الخ[1]

نقل می کنند که بعد از حضرت موسی قوم بنی اسرائیل به انحراف کشیده شدند وبه پیامبرخدا ارمیا نبی که درمیانشان بود توجهی نمی کردند واز او سرباز می زدند، خداوند هم برای برای تنبیه آنها جالوت ظالم وستمگر را بر آنان مسلط کرد ومردانشان را مس کشت و اموالشان را مصادره می کرد وزنانشان را دور می کرد تا اینکه از این وضعیت خسته شدند وصبرشان تمام شد واز پیامبرشان خواستند تا ملک وپادشاهی برای آنها انتخاب کند تا به رهبری او با جالوتیان بجنگند وپیامبرشان به آنان گفت: خداوند طالوت را برای شما به عنوان رهبر وپادشاه انتخاب کرد تا این را گفت ،بنی اسرائیلیان ناراحت شدند وبا تعجب گفتند ما کجا واین مرد کجا؟ ما از خاندان اشرافیم ولی این مرد از طبقه پائین جامعه است پس ما به پادشاهی سزاوارتریم ولی پیامبر خدا در جوابشان گفت: قَالَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَئهُ عَلَيْكُمْ وَ زَادَهُ بَسْطَةً فىِ الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ  وَ اللَّهُ يُؤْتىِ مُلْكَهُ مَن يَشَاءُ  وَ اللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ

 پادشاهی وسلطنت و زعامت طالوت برگزیده خداوند است و اوست که طالوت را به پادشاهی انتخاب کرد و او را علم وحکمت وقدرت جسمانی بر شما برتری داده است.

دلیل تعجب بنی اسرائیل این است که : بنى اسرائيل كه براى فرمانده و رئيس لشكر امتيازاتى از نظر نسب و ثروت لازم مى‏دانستند و هيچكدام را در طالوت نمى‏ديدند در برابر اين انتصاب سخت به حيرت افتادند زيرا به عقيده آنها وى نه از خاندان لاوى بود كه سابقه نبوت داشتند و نه از خاندان يوسف و يهودا كه داراى سابقه حكومت بودند بلكه از خاندان" بنيامين" گمنام بود و از نظر مالى تهى دست لذا به عنوان اعتراض گفتند او چگونه مى‏تواند بر ما حكومت كند ما از او سزاوارتريم؟! اشموئيل كه آنان را سخت در اشتباه مى‏ديد گفت خداوند او را بر شما امير قرار داده و شايستگى فرماندهى و رهبرى به نيروى جسمى و قدرت روحى است كه هر دو به اندازه كافى در طالوت هست و از اين نظر بر شما برترى دارد ولى آنها نشانه‏اى كه دليل بر اين انتخاب از ناحيه خدا باشد مطالبه كردند.[2]


[1] تفسير القمي، ج‏1، ص: 82

[2] تفسير نمونه، ج‏2، ص: 233



[1]  سوره مبارکه بقره آیه 246و247

 

+ نوشته شده در  Mon 10 Jan 2011ساعت   توسط عباداله فضلیان  | 

دربخش آخربه این سوال می رسیم که اگر با تمهیداتی که در آیات الهی به آن اشاره شده نتیجه ای حاصل نگردد و اختلافات جدی تر شود، در این صورت چه باید کرد؟

اگر زن یا مرد تنوانستند در مراحل قبل به تفاهم برسند و یا اصلا احتمال تاثیر نمی دهند ومثلا اگر مرد اطمينان داشته باشد كه چاره‏جوئى‏هاى مزبور اثرى در وضع نشوز زن نخواهد داشت و زن نشوز خود را به عواملى قابل توجه مستند ميداند ، در اين صورت مطابق آيه وَ أَنْ خِفْتُمْ شِقاقَ بَيْنَهِما . . . بايد به حكمين براى حل اختلاف مراجعه شود ، در این آیه آمده است:

 وَ إِنْ خِفْتُمْ شِقاقَ بَيْنِهِما فَابْعَثُوا حَكَماً مِنْ أَهْلِهِ وَ حَكَماً مِنْ أَهْلِها إِنْ يُريدا إِصْلاحاً يُوَفِّقِ اللَّهُ بَيْنَهُما إِنَّ اللَّهَ كانَ عَليماً خَبيراً[1]

یعنی: و اگر ترسيديد كار به جدايى بكشد، داورى از خانواده مرد و داورى از خانواده زن بفرستيد، كه اگر بناى آن دو به اصلاح باشد خداى تعالى بينشان را توافق پديد مى‏آورد، كه خدا همواره دانايى با خبر است

نکته جالب توجه در آیات مطرح شده اینست که در هرسه آیه، خداوند متعال بحث خوف را مطرح می کند، در دو آیه اول می فرماید اگر زن ویا مرد بترسند که همسرش نزدیک به نشوز می شود یعنی احتمال می دهد که همسرش با این اخلاق ورفتارش نشوز خواهد کرد، صرف وجود خوف و احتمال عقلائی بایست به احکام مطرح شده در آیه مذکور عمل نماید،همانطور که در آیه سومی می فرماید وان خفتم شقاق یعنی اگر احتمال اختلاف شدید بدهند لازم است که حکمین بگیرند و جلوی طلاق و جدائی را بگیرند.  آیه مذکور به سه نکته اساسی اشاره دارد:

1) خداوند می فرماید: وان خفتم یعنی ما به محض وجود احتمال عقلائی مکلف به رفع اختلاف هستیم

2) خداوند می فرماید فابعثوا یعنی بر خود و اقوام لازم است که به محض احتمال عقلائی شقاق و جدائی اقدام به حل اختلاف کنند و آنرا به تاخیر نیاندازند.( فاء در ادبیات عرب دلالت بر فوریت می کند یعنی باید در انجام آن کار تعجیل کرد )

3) خداوند درآیه مذکور امرمی کند به اینکه در زمان اختلاف از میان خودتان ( هم از طرف مرد وهم ازطرف زن ) کسانی را به عنوان حکم و واسطه برای حل اختلافات انتخاب کنید واین حکمین( که از خودتان هستند ) نمی توانند حکم به جدائی کنند بلکه باید نهایت تلاش خود را در حل اختلافات انجام دهند. از امام صادق عليه السلام درباره‏ى «فَابْعَثُوا حَكَماً ...» سؤال شد، حضرت فرمود: حكمين نمى‏توانند به طلاق و جدايى حكم كنند، مگر آنكه از طرفين اجازه داشته‏ باشند.( یعنی آخرین راه حل باید باشد )[2]

واما سر در انتخاب حکمین از اقوام و فامیل خود این است که چون داوران از خود فاميلند، مورد اعتماد طرفين مى‏باشند واسرار دادگاه به بيگانگان نمى‏رسد و مسائل اختلافى در ميان خودشان مى‏ماند و تعهد واحساس مسولیت بیشتری دارند و داوران در محاكم معمولى، در جريان اختلافات غالبا بى‏تفاوتند( تنها به قانون عمل می کند و مسولیت بیشتر از این ندارند ) در حالى كه در محكمه فاميلى حكمين نهايت كوشش را به خرج مى‏دهند كه صلح و صميميت در ميان اين دو برقرار شود



[1] سوره مبارکه نساء ایه 35

[2] تفسیر نور ج2 ص286

+ نوشته شده در  Fri 3 Dec 2010ساعت   توسط عباداله فضلیان  | 

بررسی احاکم نشوز

 

سوال دراین است که آیا زن برای حفظ خانواده ملزم به چشم پوشی از تمام حقوق خود است یا می واند از هیچ یا بعضی صرف نظر نکند. بعضى از نويسندگان گمان كرده‏اند كه زن در موقع نشوز مرد بايد دست ازتمام حقوق خود بردارد ، تا مرد به فكر طلاق نيفتد و برخی دیگر قائلند که زن در حدی که بتواند توجه شوهر را به خود جلب کند می تواند از بعض یا تمام حقوق خود صرف نظر کند وهیچ الزامی دراین نیست و زن اختیار کامل دارد. علامه جعفری در این زمینه می نویسد:  كه اين گمان ( اینکه زن باید از تمام حقوق خود صرف نظر کند ) به مبناى فقهى اسلامى كه كتاب و سنت و اجماع و عقل  است ، مستند نميباشد، آنچه كه آيات قرآنى ميگويد : اصلاح رابطه زن و مرد است ، اين اصلاح بر دو نوع است : اصلاح شخصى . اصلاح قانونى . اصلاح شخصى ما بين زن و مرد ، چنانكه مرد ميتواند در موقع علاقه به ادامه تشكل خانوادگى به گذشت‏هائى كه از طرف وى نيازمند باشد ، عمل كند ، همچنين ممكن است با گذشت‏هائى از طرف زن تحقق بپذيرد . اصلاح قانونى مراجعه به حكمين و يا حاكم است كه با نظر به مصلحت طرفين حكم صادر مينمايد اينكه در بعضى از روايات و فتاواى فقهاء ، گذشت زن مطرح شده است ، بهيچ وجه الزامى نيست ، بلكه براى اصلاح شخصى ميان زن و شوهر در ادامه حيات خانوادگى ميباشد[1]


[1] شرح نهج البلاغه ج11 ص 283

+ نوشته شده در  Tue 9 Nov 2010ساعت   توسط عباداله فضلیان  | 

نشوز زن

نشوز زن

واما اگر زن در زندگی مشترک ناشره شود بطور مثال، تمکین نکند و یا بدون اجاره به هرکجا که بخواهد می رود و در دسترس نباشد، در این صورت مرد اگر احتمال درست شدن اوضاع را می دهد باید سه کار طبق قرآن انجام دهد:

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Tue 12 Oct 2010ساعت   توسط عباداله فضلیان  | 

نشوز مردان

نشوز مردان

با توجه به مطالب ارائه شده، نشوز در مردان به دو صورت قابل تصور است

الف) جنبه مالی : دراین قسم در ماور مالی کوتاهی می کند، مثلا مرد از سر بخل و خساست نفقه واجب زن را نمی دهد و حقوق واجبش را رعایت نمی کند، و یا مهریه او را عندالمطالبه ندهد ویا عذا ، لباس و مسکنی که درشان اوست فراهم نکند و در این زمینه کوتاهی کند.

ب) ویا جنبه معنوی دارد: مرد حقوق مادی واجب زن را رعایت می کند ولی به زنش بی توجهی می کند مثلا در عمل جنسی که نقطه اتکاء زندگی و عامل اصلی کنار هم قرار دادن زوجین است، بی میلی می کند و این خود بر دو دلیل عمده است، یا اینکه این بی میلی بخاطر اعمال بد و اخلاق ناپسند و ناخوشایند زن است

 ج) ویا اینکه این بی میلی بخاطر حس انتقام‏جوئى و خودخواهى و ديگر صفات رذل حيوانى در مردباشد.

 زن در صورت اولی ( درصورتی که زن تمکین می کند )اگر موعظه سودی نبخشید می تواند برای احقاق حق خود به محکمه شکایت کند و قاضی طبق قانون شوهر را مجاب می کند تا حقوق زن  را رعایت کند و اگر نشد خود قاضی از اموال مرد حقوق زن را می دهد. ودر صورت سومی، هيچ جاى ترديد نيست كه مرد مرتكب جرم شده است . دلايل عقلى و قرآنى و سنتى و اجتماعى كه منابع فقه و حقوق اسلامى مى‏باشند ، دستور اكيد براى از بين بردن جرم با هر طريق ممكن صادر نموده و در صورت بى‏اعتنائى مكلف به آن دستور ، تعزير ( تنبيه ) و كيفر مقرر داشته‏اند.[1] واما در صورت دوم زن باید دل شوهرش را به دست بیاورد و با صرف نظر کردن از برخی حقوق خود توجه او را به خود جلب کند، آنجا که می فرماید:  فَلا جُناحَ عَلَيْهِما أَنْ يُصْلِحا بَيْنَهُما صُلْحاً وَ الصُّلْحُ خَيْرٌ.



[1] شرح نهج البلاغه ج11 ص 281

+ نوشته شده در  Tue 7 Sep 2010ساعت   توسط عباداله فضلیان  | 

بررسی آیات نشوز

بررسی آیات نشوز

تفاوت حکم نشوز زن و مرد در آیه مذکور

در اینجا این سوال مطرح می شود که چرا قرآن در برابر نشوز زن و مرد دو حکم متفاوت قرارداده است؟ به عبارت دیگر چرا در برابر نشوز زن سختگیری بیشتری کرده است؟

 قرآن کریم در برابر سرپیچی و عصیان زن سه مرحله قائل است

اول: موعظه کردن (فَعِظُوهُنَّ )، یعنی اگر زن حقوق مرد را رعایت نکند مرد در مرحله اول او را موعظه کند

دوم: ترک همخوابگی (اهْجُرُوهُنَّ فىِ الْمَضَاجِعِ )

سوم: تادیب با ضرب (اضْرِبُوهُنَّ )

ولی در برابر نشوز مردان می فرماید: فَلا جُناحَ عَلَيْهِما أَنْ يُصْلِحا بَيْنَهُما صُلْحاً وَ الصُّلْحُ خَيْرٌ

یعنی اگر مردان حقوق زنان را رعایت نکردند زنان بهتر است مصالحه کنند تا اختلاف منجر به طلاق نشود.

اما در آیه 128 همان سوره در برابر نشوز مردان می فرماید: فَلا جُناحَ عَلَيْهِما أَنْ يُصْلِحا بَيْنَهُما صُلْحاً وَ الصُّلْحُ خَيْرٌ یعنی زنان بهتر است برای حفظ خانواده مصالحه کند و از بعض یا تمام حقوق خود صرف نظر کند. در نگاه اول این سوال پیش می اید که آیا قرآن کریم در حق زنان نعوذ بالله ظلم و ستم روا داشته و حقوق زنان بطور کامل رعایت نشده است.؟

ممکن است در مرحله اول و در نگاه سطحی به آیات فوق این مساله به نظر برسد که خداوند در برابر نشوز زنان حکم سخت تری داده است و حقوق کامل زنان در این آیه استیفاء نشده است ولی با مطالعه بیشتر در آیات فوق و تفاسیر مختلف خواهیم دید که هیچگونه ظلم و ستمی بر جنس زن روا نشده است. برای رسیدن به جواب بایست ابتداء نشوز مردان و زنان را همراه با احکام آن از منظر آیات و روایات مورد بررسی قرار دهیم

+ نوشته شده در  Mon 26 Jul 2010ساعت   توسط عباداله فضلیان  | 

معنای نشوز ومحدوده آن

 

نشوز به چه معناست؟

نشوز یعنی برتری وعصیان کردن مرد بر زن و زن بر مرد[1]

درمجمع البحرین آمده است: النشز و هو المكان المرتفع به معنای مکان مرتفع است[2]

ودر کتاب العین آمده است: نشز: نشز الشي‏ء، أي: ارتفع و جمعها: نواشز. و قلب ناشز إذا ارتفع عن مكانه من الرع[3]

نشوز در اصل از ماده نشز به معنى زمين مرتفع ميباشد و هنگامى كه در مورد زن و مرد به كار مى‏رود به معنى سركشى و طغيان است[4]

 نشوز در اصطلاح یعنی، مرد از حقوق واجب زنش و بالعکس زن از حقوق شوهرش امساک و خوداری کند و حقوق یکدیگر را محترم نشمارند

محدوده نشوز چیست

رعایت نکردن حقوق واجب از طرف زن یا مرد نشوز حساب می شود لذا قبل از هرچیزی باید معلوم شود که حقوق واجب زن بر مرد و مرد بر زن در احکام اسلامی چیست.؟ توضیح المسائل مراجع بزرگوار کهبرگرفته از آیات و روایات است، می تواند دراین زمینه راهگشا باشد. حضرت امام خمینی (ره) در این زمینه در کتاب تحريرالوسيله، كتاب نكاح، فصل فى النفقات و دیگر فصول، به بسیاری از مسائل  بطور مفصل پرداخته است. حقوق زوجین از نگاه اسلام به قرار زیر است:

حقوق مرد نسبت به زن

حقوق شوهر نسبت به زن عبارتند از

الف - عدم خروج از منزل مگر به اذن شوهر

 ب - عدم جو از صدقه دادن، نذر كردن ويا قسم خوردن مگر به اذن شوهر

ج - تمكين به شوهر در هر زمانى كه مرد بخواهد

د - پاك كردن خود از هر چيزى كه باعث دور كردن شوهر از تمتّعات جنسى است

ه - رعايت نظافت و آرايش كردن در صورتى كه شوهر آن را طلب كند

رعایت موارد فوق بر زنان درحد توان واجب است و مسائل دیگر مثل آشپزی یا بچه داری وامثالهم بر زن واجب نیست. علامه محمدتقی جعفری به نقل از صاحب جواهر می نویسد: فقها فتواى فخر الدين را كه گفته است : نشوز زن شامل آن ميشود كه زن براى مرد آب نياورد و يا رختخوابش را آماده نكند ، جداً طرد نموده‏اند و ميگويند اين مسائل وظيفه واجبى زن نيست[5]

حقوق زن نسبت به شوهر عبارتند از

الف - تهيه غذا به اندازه متعارف

ب - تهيه پوشاك به اندازه شأن زن

ج - تهيه وسايل مورد لزوم خانه

د - تهيه مسكن متناسب با شأن و منزلت اجتماعى زن

ه - اگر زن از روى جهل، اشتباهى انجام داد مرد او را ببخشد

و - خوش رويى و خوش رفتارى با زن

ز - تعليم احكام و مسائل اعتقادى (به وجوب كفايى)

ح - حداقل هر چهار ماه يكبار با او آميزش كند[6]

رعایت هرکدام از این موارد درحد توان بر شوهر واجب است و مرد نمی تواند برآن بخل بورزد

آقايان بايد توجه داشته باشند کارهائی مانند عصبانى مزاج بودن،بد خلقی، يكدندگى در منزل، امر و نهى كردن زياد به گونه‏اى كه تنها تصميم گيرنده در منزل باشند، نداشتن سعه صدر و تحمل، نداشتن گذشت در اتفاقات زندگى و مواردى از اين قبيل، زمينه‏هاى بسيار مساعدى هستند كه باعث مى‏شوند مرد حقوق همسر خود را ايفا نكند، در نتيجه علاوه بر اينكه معصيت كار بوده، ناشز نيز مى‏شود. زيرا با توجه به حقوق زن نسبت به مرد مانند خوشرفتارى كردن با زن و يا بخشيدن اشتباهات او و... مرد بايد در خانه، فضايى صميمى و دوستانه را فراهم آورد تا از بروز هر گونه ناهنجارى جلوگيرى شود

همانطورکه مشاهده می کنید وظائف مرد در قبال زن بسیار سنگین تر از وظائف زنان ، بخاطر اینکه مردان علاوه بر رعایت مسائل مادی( پوشاک ، خوراک ،مسکن و ... )، ملزم به رعایت مسائل معنوی و اخلاقی( خوش خلقی و ... ) هم هستند و این، کارشان را دو چندان می کند


[1] قاموس ج7 ص 65

[2] مجمع البحرین ج4 ص39

[3] العین ج6 ص 232

[4] تفسیرنمونه ج4 ص150

[5] شرح نهج البلاغه ج11 ص278

[6] احكام روابط زن و شوهر، تالیف معصومی، سيد مسعود برای مراجعه آسان تر به کتاب

+ نوشته شده در  Wed 30 Jun 2010ساعت   توسط عباداله فضلیان  | 

نشوز زن و مرد

نشوز زن و مرد

در مطالعات قرآنی به مساله نشوز در خانواده برخوردم مایل بودم تا ببیینم دیدگاه قرآن کریم در این زمینه چیست، این مساله که آیا اسلام حقوق زنان را رعایت کرده یا نه بسیار ذهنم را به خود مشغول کرده بود و دائما با بررسی آیات و احکام اسلامی درصدد پیدا کردن جواب بودم تا اینکه مقاله بررسی تطبیقی جایگاه زن در تاریخ و اسلام را نوشتم ولی هنوز احساس می کردم برخی سوالات در ذهنم بدون جواب مانده است، یکی از آنها مساله نشوز است که چرا خداوند در برابر نشوز مردان حکمی متفاوت با حکم نشوز زنان می کند تا اینکه در این زمینه به مطالعه بیشتر پرداختم و حاصل آن این شد.

 

 قرآن معجزه همیشه زنده مسلمین به عنوان قانون اساسی برای هدایت بشری شناخته می شود، از اینرو دشمنان اسلام عزیز همواره در پی تخریت وجهه قرآن کریم هستند و از ابراز هر اشکالی با هر مبنائی دریغ نمی کنند. قرآن به عنوان کتاب همیشه جاوید دارای قوانین جامع و بی نقص برای هر زمان و عصری  می باشد در روایتی آمده است: ... الله تبارك وتعالى لم ینزله لزمان دون زمان ، ولا لناس دون ناس ، فهو في كل زمان جديد ، وعند كل قوم غضٌّ إِلى يوم القيامة[1]

امام (ع) در جواب سوال می فرماید : خداوند قرآن را برای زمانی خاص و مردمی خاصنازل نکرده( قرار نداده است ) بلکه قرآن برای همه زمانها و همه مردم است و فرآن برای هر عصر و زمانی جدید است و نزد هر قومی ترو تازه است تا روز قیامت

دشمنان اسلام با آگاهی از آن برای تخریب این نقطه ثقل، اقدام به اشکال تراشی و ایجاد شبهات در شبکه های ماهواره ای وسایتهای گوناگون می کنند. یکی از مسائلی که برآن تاکید بیشتری دارند مساله حقوق زنان در جامعه اسلامی است و در پی آن با نگاه سطحی به برخی آیات الهی اقدام به ایجاد شبهه می کنند. یکی از مسائل مورد بحث آیه نشوز است که چرا درمورد زنان چنین فرموده ودرمورد مردان چنان، در این مقاله سعی می شود تا به این مساله رسیدگی وبه شبهات مطروحه پاسخ داده شود

 نشوز در قرآن کریم

دو آیه در قرآن کریم در سوره مبارکه نساء به بحث نشوز مردان وزنان و حکم آن پرداخته است

آیه اول:

فَالصَّلِحَتُ قَنِتَاتٌ حَفِظَتٌ لِّلْغَيْبِ بِمَا حَفِظَ اللَّهُ  وَ الَّاتىِ تخََافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَ اهْجُرُوهُنَّ فىِ الْمَضَاجِعِ وَ اضْرِبُوهُنَّ  فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلَا تَبْغُواْ عَلَيهِْنَّ سَبِيلاً  إِنَّ اللَّهَ كاَنَ عَلِيًّا كَبِيرًا[2]

....و اگر زنى بيم داشت كه شوهرش با وى مخالفت و بد سلوكى كند يا از او دورى گزيند باكى نيست كه هر دو تن به گونه‏اى به راه صلح و سازش باز آيند، كه صلح به هر حال بهتر است، و نفوس را بخل و حرص فرا گرفته. و اگر (درباره يكديگر) نيكويى كرده و پرهيزكار باشيد، خدا به هر چه كنيد آگاه است

 

آیه دوم

وَ إِنِ امْرَأَةٌ خافَتْ مِنْ بَعْلِها نُشُوزاً أَوْ إِعْراضاً فَلا جُناحَ عَلَيْهِما أَنْ يُصْلِحا بَيْنَهُما صُلْحاً وَ الصُّلْحُ خَيْرٌ وَ أُحْضِرَتِ الْأَنْفُسُ الشُّحَّ وَ إِنْ تُحْسِنُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ اللَّهَ كانَ بِما تَعْمَلُونَ خَبيرا[3]

و اگر زنى بيم داشت كه شوهرش با وى مخالفت و بد سلوكى كند يا از او دورى گزيند باكى نيست كه هر دو تن به گونه‏اى به راه صلح و سازش باز آيند، كه صلح به هر حال بهتر است، و نفوس را بخل و حرص فرا گرفته. و اگر (درباره يكديگر) نيكويى كرده و پرهيزكار باشيد، خدا به هر چه كنيد آگاه است

تذکر: این دو آیه شریفه از معدود آیاتی هستند که به مساله نشوز زن در مقابل مرد و مرد درمقابل زن پرداخته است ودر آن احکام هرکدام را به صورت زیبا و جامع بیان کرده است، اما با این وجود سوالی در این زمینه مطرح می شود در ادامه به آن بررسی خواهد شد.

ادامه دارد....

[1].مسند امام الرضا ج1 ص309

[2] سوره مبارکه نساء ایه 34

[3] سوره مبارکه نساء ایه 128

+ نوشته شده در  Wed 9 Jun 2010ساعت   توسط عباداله فضلیان  | 

فلسفه ازدواج

وَ مِنْ ءَايَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكمُ مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْكُنُواْ إِلَيْهَا وَ جَعَلَ بَيْنَكُم مَّوَدَّةً وَ رَحْمَةً  إِنَّ فىِ ذَالِكَ لاََيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُون[1]

و از جمله آيات قدرت الهى اينكه خلق فرمود از جنس شما ازواجی كه آرام گيريد و سكونت نفس پيدا كنيد به آنها و بين شما و ازواج شما قرار داد و جعل فرمود دوستى و رحمت به يكديگر

یکی از فلسفه های ازدواج این است که زوجین در کنارهم به آرامش برسند، لذا بدیهی است که هر یک ازآن دو(که براساس تکوین ازویژگی های جسمانی واحساسات وعواطف متمایز برخوردارند) بایستی نقش مکمل رابرای آن دیگری ایفاء نماید، و سکون هم در سایه سکون و آرامش طرفین حاصل می شود و سکون و آرامش طرفین هم در سایه رعایت حقوق طرفین حاصل می شود.به عبارت دیگر اگر یکی از طرفین حقوق  دیگری را رعایت نکند طبیعتا به لتسکنوا نخواهند رسید خداوند در قرآن کریم دو چیز را مایه آرامش قرار داده است:

الف) همسر مايه‏ى آرامش جسم و روان : أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْه

ب) ودر جائی دیگر ياد خداوند را مايه‏ى آرامش دل و روح می داند، بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ

کنار هم قرار گرفتن همسر و یاد خداوند برای رسیدن به آرامش، بیانگر اهمیت جایگاه همسر در زندگی بشری است که خداوند ارزانی داشته است. از خطاب آیه شریفه برمی آید که نیاز مرد به آرامش بیش از زن است ولی لازمه به آرامش رسیدن مرد این است که زن هم در آرامش باشد و الّا چگونه زنی که خود آرامش ندارد می تواند به دیگر آرامش دهد و به قول فلاسفه فاقد شئ معطی شئ نیست .

خداوند می فرماید که بین زوجین مودت و محبت و رحمت قرار دادم و نفرموده که من بینشان شهوت قرار دادم و شاید به این مطلب اشاره داشته باشد که آنچه که زن و مرد را در کنار هم نگه می دارد مودت و محبت و رحمت است نه شهوت و یا پول و یا چیز دیگر.



[1] روم ایه 21

+ نوشته شده در  Tue 25 May 2010ساعت   توسط عباداله فضلیان  | 

عمل به غیر علم و شایعات

عمل به غیر علم و شایعات

 

وَ لَا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ  إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤَادَ كلُ‏ُّ أُوْلَئكَ كاَنَ عَنْهُ مَسُْولًا[1]

 

و از آنچه به آن علم ندارى پيروى مكن، چون گوش و چشم و دل، همه‏ى اينها مورد بازخواست قرار خواهد گرفت

 

بنا به قرائت معروف:" لا تقف" (به سكون قاف و ضمه فاء) از ماده" قفا- يقفو قفوا" و به معناى متابعت است، قافيه شعر را هم از اين جهت قافيه مى‏گويند كه آخر هر مصراع با آخر مصراعهاى قبل از خودش متابعت مى‏كند[2]

 

ما : کلمه ما عام است و عمومیت مساله را می رساند و شامل مسائل شخصی و خانوادگیو اجتماعی و سیاسی و شهادات و قضاوت می شود.

 

السمع و البصر و الفواد:

همين‏طور كه مفسرين گفته‏اند، مقصود از چشم و گوش، منحصر به همين دو حاسّه نيست، ايندو نمونه‏اى است از مجموع حواس انسان. همين‏طور كه چشم و گوش براى انسان دو وسيله احساس و دو كانال ارتباطى نسبت به جهان خارج هستند كه انسان عالَمِ خارج را احساس مى‏كند، ذائقه انسان هم يك حاسّه و كانال ارتباط ديگرى است، شامّه انسان هم يك حاسّه و كانال ارتباط ديگرى است، لامسه انسان هم يك حاسّه و كانال ارتباط ديگرى است. ولى در ميان حواسّ انسان آن كه عمده و مهمتر است، چشم و گوش است؛ يعنى اگر ما آن سه حاسّه و كانال را با مقايسه در نظر بگيريم، مجموع اطلاعاتى كه از اينها مى‏رسد شايد يك صدم اطلاعاتى كه از چشمِ تنها مى‏رسد نيست، تا چه رسد كه اطلاعات چشم و گوش را روى همديگر حساب كنيم. اين است كه قرآن چشم و گوش را كه عمده حواس است ذكر فرموده است.

چشم و گوش، ما را به جهان خارج مرتبط مى‏كند، به ما از جهان خارج دريافت مى‏دهد. ولى چشم و گوش ماده خام براى تفكر مى‏سازند. چشم و گوش را

كه الاغ هم دارد، حواس را حيوانات هم دارند، اما به انسان علاوه بر اين حواس- كه مواد خام براى او در ذهنش و در اندرونش جمع مى‏كنند- قوّه ديگرى داده شده است كه قرآن از آن گاهى به «لُبّ» تعبير مى‏كند، گاهى به «عقل»، گاهى به «فؤاد» و گاهى به «قلب»، و به وسيله اين قوّه در مورد اطلاعاتى كه از دنياى خارج به او رسيده است مى‏انديشد و نتيجه‏گيرى مى‏كند[3]

اما در اینکه چرا اول السمع را بیان فرمودند ؟ شاید وجه آن این باشد که اولین چیزی که بعد تولد به کار می افتد و آخرین عضوی که از کار می افتد گوش است از همین روست که در اسلام سفارش شده تا بعد تولد در گوش نوزاد اذان و اقامه گفته شود و در حال احتضار بر بالین محتضر قرآن قرائت شود

 

اشاره :

خداوند در این آیه در عین اجمال ، دارای وسعت و گستردگی فوق العاده ای است.

خداوند متعال با شناخت منشا اصلی اختلافات و درگیریها و حسادتها و کینه توزیها می فرماید: وَ لَا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ

اگر به زندگی امروزی هم مراجعه کنیم درخواهیم یافت که عمده اختلافات و کینه توزیها از شایعات و حرفهای بدون علم و تحقیق نشات می گیرد. متاسفانه برخی از ماها به محض شنیدن حرفی ، بدون اینکه نسبت به آن علم پیدا کنیم و تحقیق انجام دهیم ، سریعا واکنش نشان می دهیم

این آیه به عنوان یک قاعده و قانون راهبری برای عقل است ، این همان قانونی است که قرنها بعد فیلسوف بزرگ به نام دکارت به آن اشاره می کند.او می گوید:

اگر من بخواهم از عقل خودم استفاده کنم اولین قانونش این است که تا موضوعی برای من روشن نباشد از آن پیروی نمی کنم

و یا می گوید:

بنا گذاشته ام در شتابزدگی ( بدون علم ) قضاوت نکنم.

این یکی از قوانین عقل که ما هم در بسیاری از مسائل زندگی روزمره خود به آن عمل می کنیم. مثلا تا ما به پزشک اطمینان نداشته باشیم ، خود را به تیغ تیز جراحی او نمی سپاریم . همین طور در احکام شرعیه ، زمانی ما می توانیم از مجتهدی تقلید و پیروی کنیم که نسبت به اعلمیت او علم داشته باشیم

 

پيام‏ها

1) زندگى بايد بر اساس علم و اطلاعات صحيح و منطق و بصيرت باشد. «لا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ»

 2) بازار شايعات را داغ نكنيم و با نقل شنيده‏هاى بى‏اساس، آبرو و حقوق افراد را از بين نبريم. «لا تَقْفُ» ..

3) راه شناخت، تنها حس نيست، دل نيز يكى از راههاى شناخت است. «السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ»

 4) در قيامت، از باطن و نيّات هم بازخواست مى‏شود. «الْفُؤادَ»

5) بهره‏بردارى صحيح نكردن از جسم و امكانات، مؤاخذه خواهد داشت. «كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْؤُلًا»



[1] اسراء36

[2] ترجمه الميزان، ج‏13، ص: 126

[3] مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى    ج‏27    545و 546

+ نوشته شده در  Fri 23 Apr 2010ساعت   توسط عباداله فضلیان  | 

منجی موعود به روایت قرآن کریم

 

سوره انفال :

ايه39

(وَ قاتِلوُهُمْ حتّى لا تكونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلّهِ).

«با كافران بجنگيد تا فتنه اى باقى نماند و دين يك سره از آن خدا باشد».

محمّد بن مسلم گويد:

محضر امام محمّد باقر(عليه السلام) عرض كردم: تأويل قول خداى تعالى در سوره انفال كه مى فرمايد: «وَ قاتِلوُهُمْ حتّى لا تكونَ فِتْنَةٌ . . .» چيست؟ فرمود:

«تأويل اين آيه هنوز نيامده است، و هنگامى كه تأويل آن بيايد با مشركان پيكار خواهد شد تا وقتى كه يگانگى خداى تعالى را بپذيرند و شركى در روى زمين باقى نماند، واين در زمان قيام «قائم» ما خواهد بود».

ينابيع المودّة، ص 239، باب 71 ; تفسير مجمع البيان، ج 4، ص 834.

سوره نور:

ايه55

(وَعَدَ اللهُ الَّذينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ في الأرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَُيمَكِّننَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذى اْرتَضى لَهُمْ وَ لَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً يَعْبُدُونَني َلا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئاً).

«خداوند به كسانى از شما كه ايمان آورده و عمل شايسته انجام دادند وعده داده است كه آنها را در روى زمين جانشين قرار دهد همان گونه كه كسانى را كه قبل از ايشان بودند، جانشين ساخته بود و دينى را كه براى ايشان پسنديده ـ در جهان ـ استقرار خواهد بخشيد و ترس و هراسشان را بعد از وحشت به آرامش و امنيّت مبدّل خواهد ساخت، تا تنها مرا بپرستند و شريكى برايم قرار ندهند».

سوره قصص:

ايه5

(وَنُريدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الاَْرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوارِثينَ)

«و ما اراده كرده ايم بر آنان كه در روى زمين به ضعف كشيده شده اند، منّت نهاده، آنها را پيشوايان و وارثان زمين قرار دهيم».

از امام محمّد باقر(عليه السلام)و امام جعفر صادق(عليه السلام) روايت شده است كه آن دو بزرگوار فرموده اند:

«اين آيه مباركه مخصوص به صاحب الامرى است كه در آخر الزمان ظاهر مى شود و فرعونيان و جبّاران را نابود مى سازد و شرق و غرب جهان را به تصرّف خود در مى آورد، و آن را چنان كه پر از ظلم و ستم شده است مالامال از عدل مى سازد»

سوره سجده:

ايه29

(قُلْ يَوْمَ الْفَتْحِ لا يَنْفَعُ الَّذِينَ كَفَرُوا اِيْمانُهُمْ وَلا هُمْ يُنْظَرُونَ)

«بگو ـ اى پيامبر! ـ روز پيروزى، ديگر ايمان آوردن براى كافران سودى ندارد و به آنها هيچ مهلت داده نمى شود».

امام جعفر صادق(عليه السلام) در تفسير اين آيه شريفه فرمود:

«روز پيروزى، روزى است كه دنيا به دست قائم(عليه السلام)فتح مى شود. آن روز، ديگر ايمان آوردن براى كسى كه قبلاً ايمان نداشته، سودى ندارد. امَا كسى كه پيش از فتح، ايمان آورده، انتظار ظهور او را مى كشيد، ايمانش او را سود خواهد بخشيد و خداوند مقام و منزلت او را بالا خواهد برد. و اين پاداش دوستداران اهل بيت(عليهم السلام)است

ينابيع المودّة، ص 246، باب 71، منتخب الأثر، فصل 7، باب 1، ص 470 والمحجّة، ص 174.

+ نوشته شده در  Wed 31 Mar 2010ساعت   توسط عباداله فضلیان  |